تبليغاتX
ز عشق دلبري باريست...

ز عشق دلبري باريست...

ز عشق دلبری باریست.....

احساس باغ دارم احساس نو دمیدن

 احساس یک پرنده در اوج پر کشیدن

 من عمر این زمینم آغاز برگ و برکه

 در گردش نگاهی از تو به تو رسیدن

هدیه ای گرانقدر  از ری رای عزیز.که از لطفشان کمال تشکر را دارم.
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:37 توسط ناتيلوس

لب ها می لرزد شب می تپد جنگل نفس می کشد

پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتانت شبانه ات را می فشارم

و باد شقایق دور دست را پرپر می کند

به سقف جنگل می نگری

 ستارگان در خیسی چشمانت می دوند

بی اشک چشمان تو ناتمام است

ونمناکی چنگل نارساست

دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید

لبخند می زنی رشته رمز می لرزد

می نگری رسایی چهره ات حیران می کند

بیا با چاده پیوستگی برویم

خزندگان در خوابند

 دروازه ابدیت باز است آفتابی شویم

چشمان را بسپاریم که مهتابی آشنا فرود آمد

لبان را گم کنیم که صدا نا به هنگام است

در خواب درختان نوشیده شویم

 که شکوه روییدن در ما می گذرد....

امروز اول اردیبهشت روز درخشش آدم آهنی منه.

امدنت را به پهنه گیتی مبارک می دارم.

 

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:1 توسط ناتيلوس|

اَشَدُّ النّاسِ اِجتهاداً مَن تَرکَ الذُّنوب

کوشاترین مردم تارک گناهان است.

 

تحف العقول،ص519
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:43 توسط ناتيلوس

خِیارُکم اَلیَنُکُم مَناکِبَهً وَ اَکرَمُهُم لِنِسائِهم

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم

 نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی
 
هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 
کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 14:6 توسط ناتيلوس

اریُ الحَدِید، و أذا وَقَعَت، و الرَّحمن، یُدعَی فِی السَّمواتِ و الأرضِ، سَاکِن الفِردَوسِ

تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرّحمن در آسمان ها و زمین اهل بهشت خوانده

می شوند.

کنزالعمال، ج‌ 1، ص582 ش
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 18:19 توسط ناتيلوس

. نَحنُ وَسِیلَتُهُ فِی خَلقِه و نَحنُ خاصَّتُهُ و مَحلُّ قُدسِهِ و نَحنُ حُجَّتُهُ

فِی غَیبِهِ و نَحنُ وَرثَةُ أنبِیائِه

ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان

 خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خدا و وارث پیامبران الهی هستیم.

شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید، ج‌ 16، ص‌ 211
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 13:37 توسط ناتيلوس

. إنَّ السَّعِید، کُلّ السَّعِید، حَقّ السَّعید مَن أحَبَّ عَلِیّاً فِی حَیاتِه و بَعد مَوتِه

همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع)

را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

مجمع‌ الزوائدعلامه‌ هیثمى، ج‌ 9، ص‌132

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:30 توسط ناتيلوس

سلام به دوستای خوبم

ضمن تسلیت ایام فاطمیه از امروز تا اخر فاطمیه هر روز یه جمله از حضرت فاطمه

می ذارم.

به امید....

. مَن أصعَدَ إلی الله خَالَص عِبادَتِهِ أهبَطَ الله عزوجل إلیهِ أفضَلَ مَصلَحَتِه

کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین

مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

بحار الانوار، ج 70، ص 249
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 14:48 توسط ناتيلوس|

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بپاشیم

بیا با خود بیاندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست

ومن احساس سرخی می کنم چندیست

ومن از چند شبنم پیشتر در خوابم نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی اررزد

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است و درآن ذکر هم یاد خدا خالیست

وگویی میوه اخلاصشان کال است

چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی لایق درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش

می نشست

کاش با هر دل دلی پیوند اشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاشکی لبخند ها پایان نداشت سفره ها تشویش آب و نان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم در تب آواز جاری می شدم

با پرستو ها غزل خوان می شدم پشت هر آواز پنهان می شدم

بال در بال کبوتر می زدم آن طرفتر ها کمی سر میزدم

کاش هم رنگ تبسم می شدم در میان خنده ها گم می شدم

آی مردم:

من غریبستانی ام امتداد لحظه ای بارانی ام

شهر من آن سوتر از پروانه هاست در حریم ابی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد هر که می آید به او گل می دهد

دشت های سبز وسعت های ناب نسترن نسرین شقایق آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم در دل آیینه جایی وا کنم.

دکتر انوشه.

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 11:13 توسط ناتيلوس|

هوا هوای بهار است

باده باده ی ناب

در این پیاله ندانم چه ریختی

پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب بجوش

به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب

گل من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد

بیا که کام بگیرم از این جهان خراب

عید همگی مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:31 توسط ناتيلوس|

سرگشته شو اما سرگردان مشو

به شانه هایم تکیه کن

و گوش بسپار به صدایی که

بی وقفه در عطش خواستن می سوزد و خاکستر می شود

حرفی به من بزن ،زمزمه کن!

بگذار آن زمان که خورشید اولین تشعشع خود را بر زمین می پاشد

هنوز شنونده زمزمه تو باشم!

تو اگر عاشق باشی

به وقت سرگردانی

فقط نشانه ی مقصد گمشده را

از قلبت طلب می کنی

و فقط قلب می داند در جهان عشق، سرگردانی و شکست وجود دارد

و آتش کوچکی از عشق که بر دل عاشق می افتد با تماشای روی

محبوب،به بادی می ماند

که بر خرمنی عظیم شعله می افکند

اما ای خدای یکتا!

وقتی جسم عاشقم سوخت

خاکسترش را پیشکش محبوب کن

تا شاید گرمای آن

مانع یخ زدن قلب ماتم زده اش باشد

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 18:12 توسط ناتيلوس|

 اضطراری !!!

یکی به داد من برسه نمی تونم واسه هیشکی کامنت بذارم نمیدونم ایرادش چیه؟

هر کی میدونه کمک کنه

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 20:26 توسط ناتيلوس|

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 22:59 توسط ناتيلوس|

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 16:27 توسط ناتيلوس|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 13:14 توسط ناتيلوس|

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد؟

قسم به شب نمی دانم، تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبای ،

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم ،

و دریایی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم ، تو مثل....


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:40 توسط ناتيلوس|

بوي تو نغس من خواهد شد و ما با هم فصل هاي زندگي شاد و مسرور خواهيم شد

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 22:4 توسط ناتيلوس|

در نگاهت حلقه زد اشك غرورم بي خودي

خاطرات با تو بودن شد مرورم بي خودي

رفتنت امد به ياد وماندنت جانم  گرفت

ترس از دوري تو كرده جسوردم بي خودي

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 22:2 توسط ناتيلوس

دنياي من....
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:47 توسط ناتيلوس|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:45 توسط ناتيلوس|

بعد از اين اي نازنين تنهاييم را با تو قسمت مي كنم

وسعت احساس شب را با تو خلوت مي كنم

مي نشينم رو به رويت هم چو حس آيينه

ساده اما عاشقانه با تو صحبت مي كنم

تو نگاهم مي كني اما نه همچون نگاه عاشقان

يعني اي پايان تنهايي محبت مي كني؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:34 توسط ناتيلوس

من از پشت شب هاي بي خاطره

من از پشت زندان غم آمدم

من از پشت آرزوهاي دور و دراز

من از خواب چشمان غم آمدم

تو تعبير روياي ناديده اي

تو نوري كه بر سايه تابيده اي

تو يك آسمان بخشش بي طلب

تو بر خاك ترديد باريده اي

تو يك خانه در كوچه ي زندگي

تو يك كوچه در شهر آوارگي

مرا با نگاهت به رويا ببر

مرا تا تماشاي فردا ببر

دام قطره اي بي تپش در سراب

مرا تا تكاپوي دريا ببر

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:24 توسط ناتيلوس|

زچشمت گرچه دورم هنوز

 پر از عشق و وغرورم هنوز

 اگر غصه باريد از ماه واز سال

 به ياد گذشته صبورم هنوز

 شكستند اگر قاب ياد مراشكستند

 دل شيشه دارم بلورم هنوز

 سفر چاره ي دردهاي نشد

 پر از فكر راه عبورم هنوز

ستاره شدن كار سختي نبود

 گذشتم ولي غرق نورم هنوز

 پر از خاطرات قشنگ توام/

پر از شوق ياد و مرورم هنوز

قبول است عمر خوشي ها كم است

 ولي با توام پس صبورم هنوز

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:24 توسط ناتيلوس

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

رفت از ظلمت غم:آن شب و شب هاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزررده خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:22 توسط ناتيلوس

 

سكوت:

مي خواهم بنويسم از شب، از سكوت،از تو،از خدا مي خواهم بنویسم از صدايي كه يكباره

سكوت چند ساله قلبم را شكست.از شبي كه در چشمانت غرق شدم ونگاهي كه پر از حرف

بود،

مي خواهم از رفتنت بگويم و بنويسم،رفتني پر از سكوت اما بي انتها ....

وامروز فهميدم كه خدا با من است..

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:20 توسط ناتيلوس

طعم زندگي

مي روي تا اشك حسرت ديده ام را تر كند

 مي روي تا داغ هجرانت مرا پر پر كند

داغ هجران تو پنداري كه آسان است و سهل

كو كه تا قلب تو اين احساس را باور كند

كيست كه درد من غمخوار باشد بعد تو

كيست تا افسانه هاي عشق را باور كند

واي بر اين دل كه بايد در تمام زندگي

با اميد خاطراتت زندگي را سر كند.......

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:19 توسط ناتيلوس|

 

چرا بالاتر از احساس عشق است

 چرا تصوير از آيينه پيداست

چرا نيلوفران پيك بهارند

 چرا احساس در دل ها شكوفاست

 اگرچه اين بيان اندوه بود

 ولي آخر چرا زيبا نباشيم

 چرا يك بار چون بال پرستو

 چرا يك بار چون دريا نباشيم.....

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 13:18 توسط ناتيلوس|

اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه

چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابلهتر ميشدم. فقط

شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى ميگرفتم. اهميت كمترى به

بهداشت ميدادم. به مسافرت بيشتر ميرفتم. از كوههاى بيشترى بالا ميرفتم

و در رودخانه هاى بيشترى شنا ميكردم. بستنى بيشتر ميخوردم و اسفناج

كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر،

ببينيد، من از آن آدمهايى بود هام كه بسيار  محتاطانه و خيلى عاقلانه

زندگ كرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ

سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر

ميداشتم. من هرگز جايى بدون يك دماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك

پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر

سفر ميكردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه ميرفتم و وقتِ خزان

ديرتر به اين لذت خاتمه ميدادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى

كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگهاى بيشترى به خانه

ميآوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و ميخوابيدم. بيشتر عاشق ميشدم.

به ماهيگيرى بيشتر ميرفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر ميكردم. سوار

چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر ميرفتم.

در روزگارى كه تقريبًا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت

اوضاع ميكنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع

 ميپرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد:

«شادى از خرد عاقل تر است»

اگر عمر دوباره داشتم، ُ گلِ مينا از چمنزارها بيشتر ميچيدم.

دان هرالد


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 20:47 توسط ناتيلوس|


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

سرشار از حس با تو بودنم

سرشار از با تو گفتن

در ازدحام باران و گريه و شبنم گم گشته ام

لحظه ديدار را مي جويم

مي آيي تا باور كنم هنوز هستي؟باوري از جنس رويا....

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:37 توسط ناتيلوس

دل بریدم از تمام زندگی درتوگم گشتم به نام زندگی باتو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی نوشدارویم به من تلخی مکن تا بنوشم زهر جام زندگی معنی هر دل بریدن مرگ بود نونبودی التیام زندگی
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 13:29 توسط ناتيلوس|


آخرين مطالب
» اوج
» تولد آدم آهنیم
» فاطمه 6
» فاطمه5
» فاطمه4
» فاطمه3
» فاطمه2
» فاطمه
» شقایق
» بوی بهار

Design By : pesare jahaname